محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1050

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت نه شمشير كنداوران كند بود * كه كين‌آورى ز اختر تند بود و در نسخهء وفائى - بكاف فارسى [ 1 ] - آمده . كيفر - [ بفاء . به وزن حيدر ] چند معنى دارد . اول جزا و مكافات باشد ببدى كه آن را بادافراه و شيان نيز گويند : دوم تغار ماست را گويند كه ديوارش بلند باشد و ناودانى داشته باشد و آن را گاودوش نيز گويند [ 2 ] . بهر دو معنى شمس فخرى گويد : بيت هر كه در ملك او بد انديشد * برد از حد تيغ او كيفر در جهان باد خشمش ار بوزد * خون شود باز شير در كيفر بمعنى دوم استاد طيان نيز گويد : بيت « 1 » شير عاشقت به پستان در جغرات شدست * چشم دارد كه فروريزد در كيفر تو سوم سنگى باشد كه بر سر ديوار حصار نهند و بدان جنگ كنند و به عربى مترس گويند - بكسر ميم و فتح تاى قرشت و سكون راى مهمله - ؛ چهارم پشيمانى را گويند و به اين معنى استاد رودكى گويد : بيت « 1 » مار را هرچند بهتر پرورى * چون يكى خشم آورد كيفر برى سفله طبع مار دارد بيخلاف * جهد كن تا روى سفله ننگرى و بمعنى رنج نيز آمده و بقطعهء مرقوم اين معنى نيز مناسبت دارد و در نسخهء وفائى مسطورست كه به زبان بعضى از ولايات نهر باشد . كولبار « 2 » - [ بباى تازى . به وزن هوشيار ] بارى كه بر هم بندند كه بدوش بردارند [ 3 ] چه كول بمعنى دوش باشد . مثالش آذرى گويد : [ بيت ] خوشه‌چينى كشتزار كند * چونكه برچيد كولبار كند كشخر - [ بضم كاف و سكون شين معجمه و فتح خاء ] اقليم را گويند و آن يكى از اقسام هفتگانهء ربع مسكون باشد [ 4 ] .

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 1 ) يعنى : گنداور و اين صحيح است و برهان گويد بمعنى سپهسالار و پهلوان و مبارز نيز آمده است . ( 2 ) هر چيز را نيز گويند كه شير و ماست در آن كنند مطلقا . ( برهان ) . ( 3 ) كوله‌بار . برهان اين لغت را ندارد . ( 4 ) ظاهرا مصحف كشورست . ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .